چند سال پیش همراه استاد عزیزی، شب نوزدهم ماه مبارک را مهمان یکی از دانشگاه ها بودیم. استاد را برای سخنرانی دعوت کرده بودند.
وقتی رسیدیم، و اعلامیه برنامه را که دیدم، زیر گوش استاد گفتم ببنیید این ها شما را برای شب احیا دعوت کرده اند.
دلیل نگرانی من هم این بود که می دانستم این استاد عزیز ما شب قدر و شب تولد نمی شناسد و جز سلام و صلوات اول و آخر صحبت هایش، بقیه اش اختصاص دارد به معقولاتی که بد جوری عقل عاقل و بی عقل جماعت را قلقلک میدهد و مثل ابوذر میماند که آبرو برای دغل کاران باقی نمی گذارد.
استاد اما گفت: نگران نباش. سال هاست مرام ما همین بوده و از آزار ابناء امیه ترسی نداشته ایم.
خلاصه اش این است که وقتی ایشان شروع به حرف زدن کرد و سخن از کسانی گفت که علی را امام معصوم نمیدانند و قرآن را وحی خدا نمی شمارند، همان هایی که آمده بودند قرآن بر سر بگذراند و خدا را به حق فرق شکافته علی(ع) قسم بدهند، برای بهم زدن سخنرانی،شروع کردند به فرستادن صلوات!!
جل الخالق! اگر این صحنه ها را فیلم برداری میکردند،یک فیلم مستند با حال به سریال امام علی اضافه میشد!
این شب ها که صدای ناله از خانه امام بعد از هزار و چهار صد سال بلند است ، از قهقهه عمر و عاص خشمگین هستم.
ابن ملجم را وا میگذارم و داستان قرآن بر نیزه کردن را تعریف میکنم.
اما نه داستان هزار و جهار صد سال پیش .
داستان امروزمان را تعریف میکنم. تا ببینیم صراط علی( ع) است که به خدا می رسد، یا صراط عمرو عاص!